کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
ديدار چشم مستت ، چشمم توان نباشد با چشم دل توان ديد ، روی تو ای نگارا چشمم بشد زبانم ، راز دلم بگفتا تاب سخن نباشد در پيش تو زبان را گشتي چو آتش اي عشق، در قلب من فتادي کز شعله اش توانم آتش زنم جهان را در آسمان قلبم گشتي تو نور خورشيد بستي چو ديدگانت ، شب کردي آسمان را خورشيد چون بخوابد ، شايد دو صد ستاره آيد ولي نشايد روشن کند جهان را #منصور
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت
20:50 توسط ******|
آخرين مطالب
| Design By : Pars Skin |
