کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست زنده یاد دکتر افشین یدالهی

از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
آیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم
اصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت
0:47 توسط ******|
آخرين مطالب
| Design By : Pars Skin |
